چرا تأمین اجتماعی باید از بنگاهداری خارج شود؟
چرا تأمین اجتماعی باید از بنگاهداری خارج شود؟
چرا سهامداری غیرمدیریتی و سرمایهگذاری کمریسک سازمان تامین اجتماعی، جایگزین مناسبتری برای مدیریت مستقیم بنگاههای اقتصادی است؟
محمد حسین قشقایی (کارشناس تامین اجتماعی)
بهتازگی مدیرعامل سازمان تأمین اجتماعی درباره نحوه و محل سرمایهگذاری سازمان مطالب مهمی را عنوان کرد که جای مداقه و تأمل فراوان دارد. وی در سخنان خود عنوان کرد که ورود سازمان به حوزه بنگاهداری کار درستی نیست و باید در این زمینه تجدیدنظر شود.
ضمن تایید این نظر، در این مختصر می خواهیم این موضوع را از جنبه های مختلف مورد بررسی قرار دهیم و دلایل ضرورت خروج سازمان از این حوزه را بر شماریم.
البته در سالهای قبل نیز همواره بحث ورود یا عدم ورود سازمان به این حوزه مطرح بوده و نظرات متفاوتی وجود داشته است.
در ابتدای امر باید تاکید شود که قطعا سازمان تامین اجتماعی باید مازاد منابع خود را سرمایه گذاری کند تا هم ارزش پول و حق بیمه های دریافتی حفظ شود و هم ارزش افزوده و سود قابل قبولی عاید صندوق تامین اجتماعی شود. بنابراین بحث اصلی بر سر این نیست که سازمان باید سرمایه گذاری کند یا نکند؛ که در این مورد هیچگونه مناقشه و اختلافي نیست، بحث و اختلاف نظر در زمینه حوزه سرمایه گذاری است. بیشتر کارشناسان حوزه تامین اجتماعی بر این باورند که ورود سازمان به عرصه بنگاهداری و مدیریت بنگاههای تولیدی و اقتصادی درست نیست و انحراف سازمان از مسیر اصلی خدمت به بیمه شدگان خواهد بود.
در کشورهای دیگر به خصوص کشورهای توسعه یافته نیز به دلایل گوناگون ورود صندوق های بازنشستگی به عرصه بنگاهداری را ممنوع کرده اند. این صندوق ها فقط می توانند وارد بازار بورس و سهام شوند و مدیریت بنگاههای اقتصادی برایشان جایز نیست. اگرچه در دولتهای پیشرفته برای جلوگیری از انحصار نیز این اجازه به صندوق های بازنشستگی داده نمی شود.
با وجود این دلایل فقدان منطق در مورد ورود به عرصه بنگاهداری به شرح زیر است:
۱-فقدان تخصص و عدم ارتباط وظایف و ماموریت های سازمان با فعالیتهای بنگاه داری: سازمان تامین اجتماعی یک صندوق بیمه و بازنشستگی است و تخصص و تبحر آن نیز فقط در همین حوزه است ، ورود به عرصه های دیگر فاقد منطق و توجیه علمی و عملی به شمار می رود. بنگاه داری برای سازمان مصداق بارز عبارت "تداخل کاری در امور غیر مرتبط" محسوب می شود.
مدیر عامل سازمان در مصاحبه اخیر خود در این زمینه می گوید:"سازمان تامین اجتماعی نباید «سهام مدیریتی» در شرکتها داشته باشد. رویکرد صحیح این است که سازمان دارای سهام خرد باشد، سبدگردانی کند، ارزش داراییهای خود را حفظ کند و بدون درگیر شدن در کنترل مدیریتی و تصدیگری، صرفاً سود سهام خود را دریافت کند." بنابراین سازمان باید منابع میلیون ها بیمه شده را با کمترین ریسک و خطر مدیریت کند، نه اینکه درگیر مدیریت بنگاه های پرریسک شود.عدم وجود کارایی لازم در این حوزه کاملا مشخص است چون سازمان، نیروهای متخصص و امکانات لازم را برای ورود به عرصه بنگاهداری در اختیار ندارد.
۲- بازدهی و سود دهی پایین: شرکتها و بنگاههای اقتصادی سازمان نشان داده اند که توانایی ایجاد ارزش افزوده بالایی را ندارند و نمی توانند متناسب با میزان سرمایه گذاری گستره، سود منطقی و قابل قبول تحصیل کنند. به همین خاطر منطق مالی و اقتصادی ورود به این حوزه را بر نمی تابد.
3-تحمیل هزینه های مترتب بر سازمان در مورد افزایش هزینه های پرسنلی و اداری: ورود به حوزه بنگاهداری و تبعات هزینه ای مترتب بر آن نشانگر نقص در سازو کار بازار در این شرکتهای سرمایه گذاری است. هزینه های تولید در مقایسه با بخش خصوصی بالاست. این مسئله در بخش های مختلف این بنگاهها اعم از هزینه های پرسنلی و ستادی، ملزومات، فرایند تولید و فروش، استفاده از ماشین آلات و هزینه های بالاسری قابل مشاهده است. مدیر عامل سازمان در این زمینه می گوید:در خصوص اینکه چرا سهم شستا در تامین منابع مالی تامین اجتماعی تا این حد ناچیز است، باید به مهمترین دلیل آن یعنی «هزینههای بسیار بالای سازمان» اشاره کنیم.
4- وجود ریسک بالا در سرمایه گذاری های بنگاهداری و احتمال بالای ضرر یا عدم نفع در آن: سرمایه گذاری سازمان باید در محل هایی باشد که کمترین ریسک را داشته باشد. این منابع متعلق به میلیونها بیمه شده و خانواده آنهاست و نباید مورد مخاطره قرار گیرد. بنگاه داری در کنار عدم تخصص سازمان در این زمینه می تواند بسترهای خطر را مهیا سازد و منابع سازمان را دچار بحران و تحلیل کند.
۵-وجود نظام ارتباطی مسموم و ناسالم در گرداندن شرکتهای مربوطه و مداخله سیاست و باند بازی در این مجموعه:یکی از زمینههای سوء استفاده از منابع سازمان در این زمینه مشاهده شده است. به لحاظ ساختار مدیریتی که این سازمان را به سمت سازو کار دولتی سوق داده است، متاسفانه استفاده سیاسی از شرکتهای شستا در منازعات سیاسی یکی از معایب این سیستم به شمار می رود.
۶-وجود فساد در این شرکتها که عملا این شرکتها را از سود دهی خارج کرده و باعث نگاه منفی شرکای
اجتماعی و عامه نیز شده است. پول پاشی بی رویه، پرداختهای حقوق ها و پاداشهای غیر متعارف به مدیران و اعضای هیات مدیره و...یکی از دلایل بروز بحران اقتصادی در این شرکتهاست.
۷-سابقه و تجربه کسب شده در بنگاه داری:پیشینه فعالیتهای بنگاهداری چند دهه سازمان نشان داده است که سازمان در حوزه بنگاه داری موفق نبوده و از روی ناچاری این راه را انتخاب کرده و ادامه می دهد. درآمدهای حاصل از شرکتهای سازمان در مقایسه با سرمایه ای که در آن نهفته است، چندان قابل قبول نبوده و منطق اقتصادی ندارد. طبق آمارهای ارائه شده درآمدهای حاصل از سرمایه داری برای سازمان فقط توانسته ۲تا۵درصد هزینه های سازمان را پوشش دهد.برخی از شرکت های سازمان نه تنها بازده مالی ندارند بلکه سازمان مجبور است به آنها پول تزریق کند تا سر پا بمانند.
۸-قوانین ضد انحصار؛مورد نهایی در مورد این که چرا در کشورهای دیگر به ویژه در کشورهای پیشرفته اجازه ورود صندوق های بازنشستگی به بنگاهداری را نمی دهند این است که نمی خواهند زمینه انحصار در حوزه های تولیدی و صنعتی را به وجود آورند. به طوری که اقتصاد کشور فقط در دست عده ای خاص و یا شرکتهای خاص بیفتد.یکی از مقررات بسیار مهم در زمینه اقتصادی در این کشورها قوانین و مقررات ضد تراست یا ضد کارتل است.
این قوانین به شرکتها و بنگاههای اقتصادی اجازه نمی دهد که آنقدر رشد کنند تا انحصار برخی محصولات و تولیدات را در اختیار یگانه خویش قرار دهند. این امر باعث کم رنگ شدن رقابت در اقتصاد شده و شرکتهای کوچک را نابود می کند.اما چرا صندوق های بازنشستگی را در این خصوص منع می کنند به دلیل آن است که صندوق های بازنشستگی به طور کلی و در مواقع خاصی به عنوان پولدارترین موسسات به شمار می روند و می توانند با خرید بنگاههای اقتصادی قدرت کامل را در عرصه های مختلف اقتصادی به دست بگیرند.
اگرصندوق های بازنشستگی در وضعیت طلایی خود قرار داشته باشند و تعداد بيمه شدگانشان زیاد، ولی تعداد مستمری بگیرانشان کم باشد؛ دارای نقدینگی و ثروت زیادی خواهند بود و می توانند عرصه های تولید را در انحصار خود بگیرند و موجب تلاطمات مالی و پولی شوند.
یکی معایب اقتصاد ایران در حال حاضر، نداشتن چنین قوانینی است. تا جایی که به شرکتهای بزرگ اجازه می دهد عرصه های مختلف اقتصاد و تولید را در اختیار کامل و انحصار خود در آورند. شرکت ها و موسسات بزرگ می توانند شرکتهای کوچک را ببلعند و از صحنه خارج کنند. این مسئله اقتصادی باعث می شود رقابت بین تولیدکنندگان و سازندگان به تدریج کاهش یافته و ناپدید شود. در نتیجه فقط یک یا چند شرکت عظیم باقی می مانند که می توانند سازو کار بازار و محصول مورد نظر را در اختیار کامل خود قرار دهند و چه به لحاظ قیمت، کمیت و کیفیت محصول، یکه تاز میدان شوند.
متاسفانه در اقتصاد ایران این موارد بسیار زیاد است؛ مثل صنعت خودرو، صنعت مواد غذایی، صنایع لبنی، صنعت شکر، صنعت تولید تایر.....
راهکاراما بهترین اقدام برای حفظ ارزش پول سازمان و کسب درآمد از طریق سرمایه گذاری موثر، موارد زیر است؛ مواردی که در کشورهای دیگر نیز به سوی آنها رفته اند و نتیجه خوبی نیز گرفته اند:
۱-خرید سهام و ورود به بورس در حدی که شامل مدیریت شرکت یا بنگاهی نشده و فقط در سطح محدود بوده و اجازه دهد شرکت یا بنگاه اقتصادی در چارچوب تجارت و بازار آزاد عمل کند.
۲- خرید اوراق مشارکت و اوراق قرضه و ورود به عرصههای مالی اعتباری از طریق بانکهای رفاه و سایر بانکهای عامل.
۳- واگذاری شرکتهای سازمان به بخش خصوصی و...در یک بازه زمانی مشخص مثلا۵ساله.
۴-دوری سرمایه گذاری سازمان از عرصه های سیاسی و باندی و گرایش کامل به اقتصاد بازار و کسب سود منطقی.
۵-کاهش هزینه های سربار در امر تولید و سرمایه گذاری؛ یکی از این موارد تورم نیرو در بنگاههای اقتصادی سازمان است که افرادی زائد با رابطه و باند بازی وارد این شرکتها شده و ماندگار می شوند. این وضعیت باعث افزایش هزینه های تولید و کاهش سود آوری بنگاهها می شود. تعدیل نیرو یکی از مهمترین اقدامات ضروری است که باید در بنگاههای اقتصادی سازمانجدی گرفته شود.اصولا بنگاهداری در سازمان زمینه ساز ورود نیروهای غیرمتخصص از مسیرهای غیررسمی و ایجاد فساد سیستماتیک شده است که این مشکل باید در اسرع وقت مورد بازنگری قرار گیرد.
https://tamin24.ir/news/30511
این وبلاگ رویدادهای حوزه کار و تامین اجتماعی و بخش اداری کشور را پوشش می دهد و بطور تخصصی در زمینه های مذکور نظرات و مطالب را به خوانندگان ارائه می نماید.